دوستت دارم هموطن چاپ
دوشنبه, 13 آذر 1385 20:49
تعداد بازدید :3759

دوستت دارم هموطن و تو را چون یک برادر هم خون می پرستم. هر کجا که می بینمت وجودم از عطر حضورت مالامال می شود و گوشم از شنیدن کلماتی که بر زبانت جاری می شود شادمان می گردد.

دوستت دارم چون تو هم روی همین خاک متولد شده ای و به همین خاک باز خواهی گشت. می دانی که خاک وطن به همت من و تو گوهر هایش را نمایان می کند و می دانم که بدون تو نمی توانم به تنهایی ایران را آباد سازم.

دوستت دارم ای آذر بایجان ، از دیدن درختهایت مشعوف می شوم ای مازندران و هوای دریایت روحم را تازه می کند ای گیلان. گلهای بهاریت را می پرستم ای کهکیلویه و کوههایت را می ستایم ای بویر احمد. دشتهای سبزت بوی بهشت می دهد ای لرستان و درختهای پر ثمرت عطر فردوس می پراکند ای خراسان. گرمای آفتابت هر منجمدی را به حرکت وامی دارد ای سیستان و نخلستانهایت هر تلخی را شیریت می کند ای خوزستان.

قلبم را می گشایم تا گنجایشش بیشتر شود و بتوانم تمام ایرانیان را در کنار هم در آن جای دهم ، اما به ناگاه برودتی سخت مرا از حرکت باز می دارد. صداهای ناخوشی به گوش می رسد. مردم می خندد. آری، می خندند اما به چه؟ می شنوم که شرق ایران در مورد جنوب داستانهایی سخره آمیز تعریف می کند و شمال به روایاتی نادرست در مورد غرب خنده سر می دهد. روایاتی خشن که به غلط نام لطیفه بر آن می گذارند.

باد سردی می وزد. دیگر یک هموطن یک برادر نیست بلکه او ابزاریست برای سرگرمی. گوشم را می گیرم تا نشنوم چیزی را که شنوائیم را می آلاید. اما انگار نگاه مردم هم به هم متفاوت شده. در چشمانشان تحقیر و سرزنش دیده می شود.

خدای من ما را چه می شود؟ مگر ما از یک سلاله نیستیم. مگر ما همه بندگان تو نیستیم. پس چرا برای لحظه ای خندیدن راضی می شویم که هموطنانمان را به سخره بگیریم؟ چرا برای دقیقه ای سرگرمی بذر اختلاف روی خاک پاک وطن می پاشیم؟ چرا به جای تشویق و دلگرمی ، یک قوم را انگشت نشان می کنیم ؟ چرا ... چرا ... چرا ...

باد سرد برگها را فرو می ریزد و درخت همدلیمان را لخت می کند. میوه هایش زیر دست و پا له می شوند و شا خه هایش می شکنند. آیا دیگر ایران عزیز روی یکرنگی را نمی بیند؟ دیگر ترک تاجیک را در آغوش نمی کشد و لر دست بلوچ را نمی فشارد ؟ آیا سنت کورش و داریوش را باید به خاک سپرد؟

نه ، درست است که این درخت عریان گشته اما هنوز ریشه در خاک دارد. هنوز این مرز و بوم فرزندانی دارد که بتوانند غبار کینه را از دلهاشان بروبند و به جای آن مهربانی بیاویزند. گوششان را بر زوزه سخره ببندند وبه نغمه خوش محبت سپارند. به جای تحقیر عشق را با نگاهشان نثار کنند و عوض سرزنش احترام بر زبانشان جاری سازند.

ایران ، ای مهد دلیران ، ما آماده ایم تا بار دیگر دشتهای قلوب مردمانت را سرسبز از یکرنگی نمائیم و دست در دست هم خزر را هم آغوش عمان سازیم. ارومیه را با زاهدان هم نوا کنیم و مشهد را با اهواز هم آواز گردانیم. اراک و اصفهان و شیراز را دور یک سفره جمع کنیم و یاسوج و تبریز و سنندج را گرد یک کرسی بنشانیم  و یک صدا فریاد برآریم " دوستت دارم هموطن"

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
صابر  - ایران |1386-3-19 19:41:12
من فکر می کنم یکروزی همه ایرانهای که در خارج
ایران زندگی می کنند به کشور ایران بر می
گردنند و باید چنان اتحاد بین افرادباشد که
برای سازندگی ایران بکار ببرند از قبیل علوم
هنر صنعت ومعارف انسانی والهی تا مکافات
مضرات گذشته جبران گردد اتحاد بین ایرانها چه
در داخل کشور وچه در خارجکشور ما همه ایرانی
هستیم و به کشور عزیزمان وفادار وخدمت گذاریم
صد۱قت  - شر۱فت |1386-3-19 08:47:01
۱ز ه۲ وزیر شاه ثابق ایران ۸ وزیر بهایء
ونخستوزیره بهایء شما بهاییها خارج از کشور
در صوله ۲۸ سال هجرت اجباری مثل من جه کردهاید
برای آزادی ایرانه در بند هیچ چیز ایران
بهحرف نیاز ندارد ایران به افرادی نیاز دارد
که شرفه مبارزه را برای آزادی میهنشان داشته
باشند
niayesh  - دستت را مي فشارم |1385-12-5 17:09:00
عزيز دلم واقعاً از اين همه پاكي و صداقتت به
وجد آمدم. هميشه مادر از اين لطيفه ها متنفر
است و برايمن سؤال. اما اكنون بسيار از اين
سطور مملو از هيجان پاك عشق متأثر گشتم و
همينجابا قلبم عهد بستم كه آنگونه باشم كه
مولايم مي خواهد. از اين راه دور و در اين كوير
پر ستاره مي بوسمتان.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."