دروغ فتنه انگيز چاپ
جمعه, 25 شهریور 1384 11:47
تعداد بازدید :3745

سعدي در كتاب گلستان حكايتي دارد كه اگر چه بسيار زيبا و بسيار درست است ؛ اما اي كاش هرگز آن را ننوشته بود . از تماميت اين حكايت ، بسياري از مافقط اين جمله را آموخته ايم كه دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز ؛ ولي نمي دانيم منظور سعدي از مصلحت و فتنه چه بوده است . مصلحت راصرفا مصلحت شخصي خودمي دانيم و فتنه را كوچكترين لطمه به نافع خود مي پنداريم.ابايي نداريم كه براي ذره اي نفع مادي بيشتر كه از آن به مصلحت تعبير مي كنيم؛ با يك دروغ، حقي را ناحق كنيم، يا از انجام دادن تعهدات خود سر باز زنيم، يا خانمان و حتي مملكتي را به باد دهيم، يا با حساب سازي از پرداخت ماليات فرار كنيم و از انجام دادن وظايف خود شانه خالي نماييم و تقصير راهم به گردن ديگران اندازيم ؛ قولي بدهيم كه هرگز قصد انجام دادن آن را نداريم ، به دروغ قسم بخوريم ، به قول معروف گنجشك را رنگ كنيم و به اسم قناري بفروشيم و به اين زرنگي خود افتخارهم بنمائيم.

 اما واقعأ حكايت سعدي چيست و مي خواهد به ما چه بگويد ؟ مي فرمايد :

پادشاهي را شنيدم به كشتن اسيري اشارت كرد . بيچاره در آن حالت نوميدي، ملك را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن ، كه گفته اند هر كه دست از جان بشويد هر چه در دل دارد بگويد ... ملك پرسيد :چه مي گويد ؟ يكي از وزراي نيك محضر گفت : اي خداوند ، همي گويد «والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس » ملك را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت . وزير ديگر كه ضد او بود گفت : ابناي جنس ما را نشايد در حضرت پادشاهان جز به راستي سخن گفتن . اين، ملك را دشنام داد و ناسزا گفت . ملك روي از اين سخن در هم آورد و گفت : دروغ وي پسينديده تر آمد مرا زين راست كه تو گفتي كه روي آن در مصلحتي بود و بناي اين بر خبثي ، و خردمندان گفته اند دروغي مصلحت آميز به كه راستي فتنه انگيز .

هركه شاه آن كند كه اوگويد

حيف باشد كه جزنكو گويد

بر طاق فريدون نبشته بود :

جهان اي برادرنماندبه كس

دل اندر جهان آفرين بندوبس

مكن تكيه برملك دنياوپشت

كه بسيار كس چون تو پرورد و كشت

چو آهنگ رفتن كند جان پاك

چه بر تخت مردن چه بر روي خاك 

 سعدي با اين حكايت مي خواهد به ما ياد بدهد كه جهان مادي ارزشي ندارد ؛ مي خواهد به ما بياموزد كه تمام سعي خود را براي كمك به ديگران به كار بريم ، اما ما از آن چه آموخته ايم ؟ آموخته ايم كه براي حفظ منافع مادي خود بي آنكه هيچ تشويش و خجالتي به خود راه دهيم ، به راحتي دروغ بگوييم .

 بيچاره سعدي ! شما را به خدا ، به خاطر آرامش روح او هم كه شده بياييد از اين دروغ و دورويي دست برداريم . اگر هم اين كار را نمي كنيم اقلأ گفته او را دست آويزي براي توجيه كار خود قرار ندهيم تا در روز حساب اقلأ سعدي از سر تقصير مان در گذرد .

 

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
pooya |1385-10-14 04:35:41
شفيقه عزيز
چه مقاله قشنگ و دلنشيني نوشته اي.
سبب خوشوقتي است كه هنوز جوانان ما شعله و
علاقه به ادبيات كلاسيك را در دل روشن دارند.
پند آموز است و زيبا.
با احترام - پويا

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."