اخلاق منفعل واخلاق فعال چاپ
مقالات شما
جمعه, 25 شهریور 1384 11:19
تعداد بازدید :4877

ساحل افتاده گفت گر چه بسي زيستم

هيچ نه معلوم شد خود به جهان كيستم

موج ز خود رفته اي باز خراميد و گفت

هستم اگر مي روم گر نروم نيستم

                             اقبال لاهوري

     اخلاق را به دو دسته، اخلاق منفعل و اخلاق فعال تقسيم مي كنند . اخلاق منفعل يعني اينكه شخصي سعي كند به كسي آزاري نرساند ؛ كار خلافي انجام ندهد ؛ در برابر رفتارهاي ديگران صبر و تحمل داشته باشد ؛ مقابله به مثل نكند و به طور خلاصه منفي نباشد . البته بايد انصاف داد كه اين اخلاق بسيار عالي است و اگر كسي به آن موفق شود خيلي سعادتمند و مسرور خواهد بود . اغلب انسانها به اين سطح نمي رسند؛ اما سطح عالي تري هم هست  كه اخلاق فعال است ، يعني  اينكه شخص سعي كند باعث تكامل خود و ديگران و جامعه باشد؛ يعني مثبت باشد . اخلاق انفعالي وضع موجود را حفظ مي كند ؛ اما اخلاق فعال تحول ايجاد مي نمايد .

   ما ، به عنوان انسانهاي اجتماعي ، بايد به سطح اخلاق فعال برسيم ؛ يعني به منفي نبودن اكتفا نكنيم ، مثبت باشيم . بايد بتوانيم وحدت ايجاد كنيم ؛ بتوانيم در اقدامات جمعي شركت مؤثري داشته باشيم ؛ بتوانيم زير بناي اخلاقي هر تصميمي را ببينيم و بتوانيم در مشاورات شركت كنيم . اينها قابليت ها و مهارتهايي هستند كه بايد در خود ايجاد كنيم .

   اما مهارتهاي اجتماعي، حاصل ادراكات و بينش هاي اجتماعي هستند . بينش روحاني كه با داشتن آن مي توانيم اخلاق فعال داشته باشيم و قابليت هاي لازم براي داشتن يك زندگي اجتماعي موفق را در خود ايجاد نماييم  ؛ آن است كه درك كنيم دو جريان مستمرزندگي فردي و حيات اجتماعي يا به طور كلي حركت تاريخي، با هم در ارتباطند . تنها با درك حقيقت اين ارتباط است كه مي توانيم در اجتماع خود، فردي مؤثر باشيم .

    عالم انساني را به هيكل انسان تشبيه كرده اند . اين تشبيه كه در علوم اجتماعي به نماد ارگانيسمي معروف است، براي درك رابطه فرد و جامعه بسيار مفيد است . فرد در جامعه مانند سلول در بدن است . يك سلول واحدي مستقل است؛ يعني اعمال حياتي مثل تغذيه و تنفس را انجام مي دهد و حتي شايد مدتي بتواند جدا از بدن زندگي كند . بدن هم بدون هر يك از سلول ها مي تواند به حيات خود ادامه دهد . اما نه سلول مي تواند مدت زيادي خارج از بدن زنده بماند و نه بدن مي تواند بدون مجموعه هاي سلولي بقاداشته باشد . يعني زندگي توده هاي سلولي و زندگي بدن،كاملأ به هم وابسته اند و يكي بدون ديگري ممكن نيست . بدن نياز هاي سلول را بر طرف مي كند و هدف هر سلول هم آن است كه وظيفه خود را در بدن انجام دهد . شايد اگر نظر خود را به سلول محدود نماييم، فكر كنيم كه براي خودش زندگي مي كند؛ اما اگر نظرمان را به كل بدن وسعت بخشيم، مي بينيم كه اهميت سلول در نقشي است كه براي زندگي بدن به عهده دارد . واقعأ كوتاه فكري است اگر نقش سلول را در بدن در نظر نگيريم .

     به همين ترتيب هر فرد انساني سلولي در هيكل جامعه انساني است . نه فرد بي جامعه معنا و وجود دارد ، نه جامعه بدون فرد . آنچه هر يك از ما هستيم، حاصل جامعه اي است كه در آن به سر مي بريم . افكار ، احساسات و رفتارهاي ما همه، تحت تأثير خانواده و دوستان و محيط هايي هست كه در آنها زندگي مي كنيم . نيازهاي جسماني و اجتماعي و روحاني ما توسط جامعه تأمين مي شود . از سوي ديگر جامعه هم از افراد تشكيل شده است و افراد در كيفيات و تغييرات آن سهم عظيمي دارند . وقتي اكثر افراد يك جامعه صفت خاصي داشته باشند ، آثار آن در كل جامعه هم ظاهر مي شود و هر اقليتي كه براي تغيير جامعه مصمم باشد مي تواند از اين قاعده استفاده نمايد .

    در دنياي امروز نظامهايي هستند كه اولويت را به فرد مي دهند و جامعه را دچار عدم استحكام و انواع آسيب هاي اجتماعي مي كنند . نظامهايي هم اولويت را به جامعه مي دهند و آزادي و حتي زندگي افراد را به پاي جامعه قرباني مي نمايند . اما حقيقت اين است كه اولويتي در ميان نيست و درك اينكه فرد و جامعه هر دو به يك اندازه اهمييت دارند و هردو بهم وابسته اند، دركي است كه بشر امروز به آن نياز دارد تا از اخلاق منفعل به اخلاق فعالگرايش يابدو بدينوسيله در ساختن جامعه بشري سهم خودراايفا نمايد .

                                                  

 

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."