پدر!مادر! صدایم را می شنوید ؟ چاپ
شنبه, 26 اسفند 1385 02:37
تعداد بازدید :3691
  با الهام از کتاب پدر ! مادر ! ما متهمیم دکتر علی شریعتی

پدر و مادر عزیز

می بینید که بزرگ شده ام . خیلی بزرگ تر از آن روزی که در آغوش شما بودم و توانایی برای من معنایی نداشت . حالا نزدیک 20 سال از زندگی ام می گذرد و در طی این 20 سال احساس می کنم خیلی از شما دور شده ام . به طوری که دیگر نمی توانم به آغوش شما فکر کنم و محبتی که در صدای مهربانتان نهفته است . دیگر نمی توانم آن انسان سابق با آن خواسته ها شوم . ما روز به روز از هم بیشتر و بیشتر فاصله گرفته ایم و امروز ناچاریم تا از فاصله ای دور با یکدیگر صحبت کنیم و به سختی صدای یکدیگر را بشنویم اما چه کسی مقصر است ؟ مسئولیت و تقصیر این جدایی بر دوش کدام یک از ماست . من نمی خواهم همه تقصیر را به گردن شما بیندازم اما دوست دارم بگویم که دلم از شما خیلی پر است : خیلی پر

پدر ! مادر ! چه بارها که سرگرمی های مرا که نیاز جوانیم بود به مسخره گرفتید و زیر لب گفتید : اینها جوانند ، نمی فهمند ، درک ندارند ، دنبال هوی و هوس اند ، از خدا دورند . شما اینها را به من گفتید و هرچه من می خواستم را بی ارزش دانستید . شما مرا محکوم به مانند خودتان بودن کردید و مرا مجبور ساختید که آن طور که شما می خواهید باشم .

احساسات پاک  عاشقانه ام را هوس پنداشتید ، میل من به ابراز وجود را جلف بودن خواندید ، نیاز من به شادی را گناه نام گذاشتید ؛ میل من به کشف حقیقت را کفر در نظر گرفتید و به من هر آنچه نالایق بود را نسبت دادید .

شما با نمایش نادرست مفهوم دین و مذهب به من مرا از دین گریزان ساختید . پدر ! مادر ! آن هنگام که من شما را در حالی نماز گذار می دیدم که نماز شما چیزی جز چند حرکت انعطافی نبود ، آن زمان که من روزه شما را یک اعتصاب غذای بی فایده می دیدم ؛ آنگاه که من شما را در حالی پندگو می یافتم که خود به هیچ یک از توصیه هایتان جامه عمل نمی پوشانید ، آری همان هنگام من از نماز و روزه و پند گریزان شدم . پدر ! مادر ! شما در القای درست مفاهیم دینی به من عاجز ماندید و نتوانستید مرا با حقیقتی که در نماز و روزه و عبادت است آشنا سازید و نتوانستید به من بفهمانید که هدف اصلی و اساسی نماز و روزه و حج چیست ؟

پدر ! مادر ! شما از کنار بدبختی های من چه ساده گذشتید . شما دیدید که سن اعتیاد و روسپیگری در کشور ما به 13 سال رسیده ؛ بوی مرگبار اعتیاد را از گل های پارک هایتان احساس کردید ، فهمیدید که چه طور نسل من را برای مشتی پول به دبی و پاکستان قاچاق می کنند ؛ صدای جوانانی را که هر روز با ضجه ای دردناک خویشتن را به سمت نابودی می کشیدند شنیدید اما سعی نکردید تا دستم را بگیرید و مرا از مرگ نجات دهید

شما می توانستید ای پدر ! مادر ! می توانستید صدای مرا جور دیگری بشنوید ، لبخندهای مرا درک کنید و مرا اندکی منطقی تر نگاه کنید . شما می توانستید ولی نخواستید و نکردید .

و حالا این منم . جوان شما ، جوان جامعه شما ، با هزار و یک مصیبت و هزار و یک درد و هزار و یک ناامیدی . تنها دلخوشی در این روزگار خاموشی مارک لباسم ، اد لیستم ، اس ام اس های با حالم و رفقای بامرامم هستند و شما اینها را هم می خواهید به اسم بیکاری و فساد و رفیق بازی از من بگیرید . شما مرا قبل از اینکه اشتباهی انجام بدهم محاکمه می کنید و بر علیه من حکم صادر می کنید و مرا مجازات می نمایید

نمی دانم برای فرزندانم از شما چه بگویم ؟ بگویم والدینم هیچگاه به من فرصت " همانند یک انسان بودن را نمی دانند " ؛ بگویم پدر و مادرم هیچ گاه حاضر نشدند مرا بفهمند ، بگویم آنها حتی ساده ترین سرگرمی های ما را فساد و تباهی می دانستند ؟ بگویم پدر و مادرم آتش را در کنار خانه شان احساس می کردند و برای مهارش کاری نمی کردند ؟ چنانکه ویرانی را در خانه همسایه شان می دیدند و فکر نمی کردند که روزی چنین بلایی بر سر خودشان نیز خواهد آمد

شاید وقتش رسیده که در دیدگاههای خود تجدید نظر کنید و جوانان را هم به عنوان افرادی که حق دارند آزاد باشند و آزاد زندگی کنند ببینید . موقعش رسیده که برای اولین بار قبول کنید که شما هم اشتباه می کنید و مرتکب خطا می شوید .این طوری خیلی بهتر می توانیم با هم کنار بیاییم

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."