تجمل : راحتی یا اسارت؟ چاپ
سه شنبه, 07 آذر 1385 21:35
تعداد بازدید :5146

مصرف گرایی یا تجمل که امروزه به یک هنجار تبدیل شده و تو جیهاتی از قبیل شیک بودن، امروزی رفتار کردن ، زیبایی و حتی راحتی را برای آن به کار می برند،  یکی از موانع اصلی خوشبختی فرد و جامعه محسوب می شود.

زندگي انسان را مي توان به سه بخش تقسيم كرد:

 1- زندگي ضروري  2- زندگي رفاهي    3- زندگي تجملي

در زندگي ضروري، انسان به دنبال تأمين نيازهاي اوليه و ضروري خود چون خوراک و پوشاک مي باشد. در زندگي رفاهي، انسان درصدد تأمين رفاه بيشتر براي خانواده است و تلاش مي كند خوراك و پوشاك و مسكن بهتري براي خانواده خود فراهم نمايد. اما تجمل مصرف غيرمنطقي است؛ تلاشي است برای دارا شدن  آنچه در تبلیغات یا زندگی اطرافیان دیده می شود ،  بدون تفکر به لزوم وجود آن شیء در زندگی.

برای مثال جوانی را در نظر بگیرید که با شروع فصل سرما کفش های تابستانی خود را جمع و کفش های گرمتری را برای استفاده آماده می کند. یک هفته بعد با مشاهدة پوتین جدید دوستش احساس می کند که از مد روز عقب افتاده و دیگر یک جوان شیک پوش امروزی به حساب نمي آيد. پس همة تلاش خود را می کند تا والدین را برای خرید پوتین راضی کند و آنوقت است که مشاجرات خانوادگی بر سر این شیء جدید شروع می شود و جوان احساس می کند که خانواده او را درک     نمی کنند.

همة ما این شرایط را با اندکی شدت یا ضعف تجربه کرده ایم. بیایید اینبار آگاهانه این رفتار خود را مورد قضاوت قرار دهیم و ببینیم در این جریان چه اتفاقی برایمان می افتد.

گاهي هريك ازما با دیدن شيئي جدید تفکر منطقی خود را از دست  می دهیم و صرفاً به واسطه    " از بقیه عقب نیفتادن" تصمیم می گیریم مقداری پول راکه نتیجه زحمت خود و یا والدینمان است، برای آن خرج کنیم. خب پول برای خرج کردن است دیگر ، پس ایراد کار کجاست؟ واقعیت این است که پول برای خرج کردن نیست ، بلکه پول برای راحتی انسان است و وقتی ما خود را در گرداب تجمل گرایی و مصرف های بی منطق می اندازیم،  دیگر نمی توانیم راحت باشیم؛  چون اختیار زندگیمان را به دست افراد دیگری سپرده ایم؛ کسانی که برای سود بیشتر هر روز تولیدات تازه ای را با تبلیغات بسیار تحریک کننده، روانه بازار می کنندو در  تبلیغاتشان افراد دارای آن اشیاء را خوشحال و مورد توجه مردم نشان می دهند (دو خصیصه ای که جوانان در پی آن هستند). رواج این فرهنگ در جامعه تاثیرات مخرب فراوانی دارد.

" تجمل‏گرايى شاهان قاجار در عصر اخير، باعث‏سقوط كشور ايران‏شد. به طورى كه بخاطر تجمل و خوش گذرانى، هر روز امتيازى به ‏اجانب مى‏دادند."

رئیس سازمان ملی جوانان اعلام کرده است "ميانگين سن ازدواج پسران از 23 به 27 و دختران از 18 سال به 23 سال افزايش يافته است . . . به دليل تغيير الگوي ازدواج، تجمل‌‏گرايي و مشكلات اقتصادي، سن ازدواج در كشور بسيار بالا رفته است."

به سبب تجمل گرائي روحيه نابرابري تقويت مي شودواز همين رو، در جوامع تجمل گرا، عدالت از
 ميان مي رود.

 زباله های فراوانی تولید می شود و بر آلودگی محیط زیست افزوده می شود.

بیماریهای گوناگون در بین افراد شایع می شود و هزینه های درمان بالا می رود.

روحيه غرور نهادینه می شودو به تبع آن،  احساسات لطیفی چون محبت به همنوع و دستگیری از نیازمندان جای خود را به چشم و هم چشمی و حسادت می دهد و اعتماد و اتحاد از جامعه رخت بر    می بندد.

فرهنگ تجمل گرایی به افراد جامعه می گوید اگر می خواهی خوشحال باشی باید بیشتر و بیشتر خرید کنی و نتیجتاً برای اینکار باید بیشتر و بیشتر کار کنی. وقتی که ما قسمت اعظمی ازعمر خود را کار می کنیم آن هم به هدف توانایی خرید بیشتر، هنگامی که شادی موقت "یک خرید جدید" به پایان می رسد، در اندوهی عميق فرو می رویم و احساس بیهو دگی می نماییم. از طرف دیگر برده امیال خود می شویم و هویت انسانیمان کمرنگ می شود. قلبمان را که می توانست با اتصال به عشق ابدی الهی همیشه مسروربماند و در غم ها و سختی ها به او پناه ببرد، از خواهش های دنیوی پر می نماییم و دیگر در قلبی که آلوده شده باشد، جایی برای پروردگار باقی نمی ماند.

 آیا اسارتی را از این بزرگتر می توان تصور کرد؟ زندان بزرگ و محکمی می سازیم ، خود را در آن محبوس می کنیم و بعد برای رفع دلتنگی آن را با زیورآلاتی در حد توان تزئین می نمائیم؛ اما همه ما خوب می دانیم که این زیور آلات نه برای ما می مانند نه می توانند ما را خوشبخت کنند؛  چون ما تمام تلاشمان را متوجه فراهم کردن اسبابی نموده ایم که به ناپایداری آنها اعتراف می کنیم و این تلاش های بیهوده دیگر فرصتی برای ما نمی گذارد تا اسبابی را برای زندگی ابدی و پایدار خود فراهم کنیم.

 تنها راه ، شکستن میله های زندان نفس و پرواز در هوای پاکی و آزادگی است. باید تفکر به مد روز و زوائد زندگی را با افکاری متعالی تر جایگزین کنیم.

جسم مادی ما بدون وجود روح مرده است و دلمان بی یاد یزدان پژمرده. پس بیاید بیاد دوست بیامیزیم و از دشمن بپرهیزیم . دشمن ما چیزهای ما است که به خواهش خود آن را یافته ایم و نگاه داشته ایم و جان را به آن آلوده ایم. جان برای یاد جانان است ، آنرا پاکیزه داریم. از آنچه که زیان آرد و از بزرگی ما بکاهد خود را پاک کنیم و از اسارت نفس آزاد شویم. قلوبمان را از عشق به خداوند و بندگانش شعله ور نمائیم و حیات اطرافیان را نیز گرم کنیم.

منابع :

http://www.qudsdaily.com/archive/1385/html/3/1385-03-20/page28.html

http://www.qudsdaily.com/archive/1384/html/11/1384-11-12/page31.html#0

http://www.womeniniran.net/archives/FN/001299.php

 

 

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
shahabsh |1385-11-10 01:04:11
سپیدار جان خوب نوشتی باز هم بنویس

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."