آمار سایت

مندرجات : 733
تعداد نمایش مندرجات : 4887979
بازديدکنندگان : 3722349

عضویت در خبرنامه

پروانه ي مشتاق چاپ پست الكترونيكي
نوشته شده توسط پيام ستاره   
چهارشنبه, 27 مهر 1390 18:40
تعداد بازدید :4838

خورشيد به آرامي انوار خود را جمع كرده با خود پشت كوه مي برد تا درآن طرف كوه دنيايي ديگر را روشن كند. آسمان لباس شب به تن كرد و شروع به نواختن آهنگ سكوت كرده همه را دعوت به خوابي آرام مي كرد. كرم ابريشم كه تنيدن آخرين تارهاي پيله ي خود را به پايان رسانده بود در گوشه ي پيله نشست و آرام گريست. از زندگي خود كه حس مي كرد پوچ و بيهوده است غمگين بود.ازاين كه توانايي دنبال كردن هيچ هدفي را ندارد شرمساربود؛ از خودش بيزار بود و با خود فكرمي كرد كه آفريدگارش اورا فراموش كرده. به اين فكرمي كرد كه چرا خدا كمال انصاف را اجرا نكرده و به او توانايي هايي همچون موجودات ديگر نداده تا بتواند هدفي را دنبال كند .

ازاين خشمگين بود كه تنها استعدادي كه خدا به او ارزاني كرده همين تنيدن پيله به دور خودش است كه كاري بس عبث و بيهوده است. به زنبور مي انديشيد كه چگونه شهد گواراي گل را مي مكد و از ان عسلي شيرين به عمل مي آورد. به حال او غبطه مي خورد و ازاين كه كرمي نحيف و بي فايده است رنج مي برد. آرزو داشت كه كاش او هم زنبور بود. خاطرات تلخ گذشته را به ياد مي آورد كه چگونه حشرات و موجودات اطرافش او را تحقير مي كرند و به چشم موجودي كوچك و بيهوده كه جز خوردن برگ درختان كاري از او ساخته نيست مي نگريستند، چنان كه تاب سنگيني نگاهشان را نداشت، پس پيله اي تنيد و درون آن پناه برد و تارك دنيا گشت. ازبودن و زندگي كردن در آنجا بيرون از پيله اش هراس داشت و ازاين كه بخواهد روزي دوباره به دنياي بيرون از پيله اش قدم گذارد مي لرزيد. پس با خود فكر كرد كه  اگر چه زنبور نيستم و كرمي بيفايده ام؛ اما بازجاي شكرش باقي است كه آفريدگارم توانايي تنيدن پيله را از من دريغ نكرده. وگرنه چگونه مي توانستم آن نگاه هاي تحقير آميز و آن گوشه و كنايه هاي نيش دار را تحمل كنم. نفس عميقي كشيد و احساس كرد كه چقدرخدا را به خاطرهمين پيله اي كه درون آن است دوست دارد. پس به موسيقي گوش نواز سكوت گوش فرا داد و آرام به خواب رفت. در رويا نوري ديد. آنقدر محو تماشاي آن نور گشت كه خود را از ياد برد. عاشق آن نور شده بود و با تمام وجود آن را تمنا مي كرد. پس، از خواب بيدار شد و خود را دوباره در آن پيله ي تنگ و تاريك يافت. به آن نور كه در خواب ديده بود فكر مي كرد، به زيبايي، به روشنايي و به گرماي لذت بخشش فكرمي كرد. با خود گفت آن نور چه بود؟ آيا در عالم واقعيت، در آن دنيا، بيرون از اين پيله چنين نوري وجود دارد؟  آن منبع نوري كه انواري زيبا و روشن چون خورشيد داشت و گرمايي روح نواز. با خود انديشيد كه نه، چنين نوري فقط خورشيد است كه دست يافتن به آن رويايي بيش نيست. چند شب به همين ترتيب گذشت و هر شب روياي كرم ابريشم همان نور بود. كرم ابريشم هر بار در خواب بيشتر از خود بي خود مي گشت و بيشتر و بيشتر عشق آن نور را در سينه خود حس مي كرد.

آسمان آرام لباس شب را از تن بدر كرده و رنگ نيلگون به خود مي گرفت. خورشيد بر تخت آسمان تكيه زده و خبر از صبح مي داد، صبحي جديد با طلوعي جديد. ساكنان زمين كه نوازش انوار خورشيد را بر چشمان خود حس مي كردند بيدار گشته و روزي نو را آغاز مي نمودند. كرم ابريشم از خواب شيرين بيدار شد گرچه مايل نبود. اگر چاره داشت تا ابد مي خوابيد، تا در رويا محبوب خود را كه با تمام وجود عاشقش بود ببيند. اما موضوعي او را اذيت كرده و باعث شده بود كه از خواب بيدار شود. احساس مي كرد كه پيله تنگتر و كوچكتراز قبل شده ديگر نمي توانست به راحتي نفس بكشد. پس پيله را پاره كرد و سعي كرد كه از آن بيرون بيايد. هنگامي كه خود را با رنج و زحمت از پيله رهانيد؛ متوجه تغييري كه در خودش به وجود آمده بود شد. او بال هايي بزرگ و رنگين در پشت خود ديد  كه چه زيبا وبا شكوه آماده پرواز هستند. از فرط تعجب و شادي فرياد كشيد و آماده پرواز شد. جستي زد و خود را در آغوش آسمان ديد . اوج گرفت و دنيا را از آن بالا نظاره كرد. چه فكرها كه در سر مي پروراند  و صبر نداشت كه آنها را اجرا كند. مي خواست هر چه زود تر نزد زنبور رود و به او فخر بفروشد و بالهاي بزرگ و رنگينش را به رخ او بكشد. تمام روز را در آسمان پرواز كرد و خود را در معرض ديد همگان قرار داد، تا او و زيباييش را تحسين كنند. پس هنگام شب گلي را در باغچه اي جستجو كرد و روي آن نشست تا استراحت كند. در اين حين كه نفس تازه مي كرد به خانه ي كوچكي كه روبرويش قرار داشت نگاه مي كرد. ناگهان انساني را ديد كه نوري در دست دارد و به سوي پنجره مي آيد. با ديدن نور يكباره همه چيز را فراموش كرد. آن نور همان بود كه در خواب ديده بود. قلبش به شدت مي تپيد و پاهايش لرزيدن گرفت. آن نور همان محبوبش كه در خواب او را جستجو مي كرد؛ حال در عالم واقعيت درمقابلش نمايان بود.  از خود بي خود شده بود. تمام وجودش نور را مي طلبيد. پس به سمت نور پرواز كرد . اما پنجره بسته بود  و او نمي توانست خود را به نور برساند. آرزوكرد كاش اين مانع بزرگ كه من و محبوبم را از هم جدا كرده ويران گردد. ساعتها كنار پنجره نشست و محبوبش را تماشا كرد. آرام اشك مي ريخت. ديگر همه چيز را فراموش كرده بود. آرزوهايش، بالهايش،  فخر و مباهاتش،  همه و همه را از ياد برده و تنها فكرش وصال محبوبش بود. تنها هدفي كه داشت و منتها آرزويش رسيدن به آن نور بود. جز اين چيزي ديگر از خدا نمي خواست؛ هيچ چيز او را خوشحال نمي كرد و به شوق نمي آورد، نه مي خواست مانند زنبور باشد و نه  شبيه هيچ موجود ديگري. فقط و فقط نور را مي طلبيد. مي خواست محبوبش را در آغوش كشد و سراپاي وجودش را از نور آن سيراب كند. در اين هنگام  صاحب خانه پنجره را گشود تا نسيم شب به خانه راه يابد و هواي آن را تازه كند. كرم ابريشم كه ديد مانعي كه او را از محبوبش جدا كرده كنار رفت، فرصت را غنيمت شمرد و به داخل خانه پرواز كرد. روحش در اهتزاز بود و با تمام قدرت به سمت نور شتافت.  نور را در آغوش كشيد  و گرماي روح نواز آن را احساس كرد. بالهايش آتش گرفت و تمام وجودش با نور يكي شد. حال به آرزويش رسيده بود. با محبوبش يكي شده بود و جز اين هيچ هدفي نداشت. پروانه ي عاشق با بال و پري سوخته دركنار شمع افتاد و با لبخندي بر لب، دنيا را وداع گفت. حال اين زنبور بود كه به حال پروانه غبطه مي خورد كه چگونه خود را فداي محبوبش ساخته. زنبور با خودانديشيد كه فدا كردن جان خود در راه محبوب لياقت مي خواهد كه پروانه سزاوار آن بود.

 

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.
منصور |1390-8-20 23:58:16
حافظ مي فرمايد:
اي مرغ سحر عشق ز پروانه
بياموز- كان سوخته را جان شد و آواز نيامد.
خيلي زيبا شرح عشق و جانبازي را به روايت
داستان آورده اي.
ساسان |1390-7-28 03:36:24
جالب بودمتشكرم

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 

اعلانات

1-آدرس سایت: http://www.javanim.org 

 

همچنين خود جوانان عزيز بايد در پرورش و اصلاح مفاهيمي كه به نظرشان ناقص يا نادرست است اقدام كنند؛ البته با رعايت ادب و احترام نسبت به نويسنده يا هر فرد يا گروه ديگري؛ تا انشاء الله مطالبي كه مطرح مي شود آموزنده و مفيد باشد

2-ارسال عكس: دوستان عزيز مي توانندعكس هاي مناسب اين سايت را ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

lover.loyal@gmail.com

3-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييد.درج يك خواندني از منبعي ديگر در اين سايت به معناي تأييد صحت آن مطلب يا تأييد منبع آن نيست؛ بلكه هدف، صرفاً توجه به مواردي است كه ممكن است وجود داشته باشد و استمداد از افكار و ايده هاي جوانان در جهت رفع مشكلات احتمالي و استفاده از امكانات و موقعيت هاي مثبت اجتماعي

 

4- لطفاً مقالات و مطالب خواندنی خود را که مناسب این سایت می دانید از طریق گزینه ی ارسال مطالب فوق برای ما ارسال دارید تا در سایت منتشر گردد و مورد استفاده ی همه ی کتربران قرار گیرد. 

5-مطالب جوانیم و نظرات و دیدگاه های دوستان را از طریق صفحه ی فیس بوک جوانیم با آدرس زیر دنبال نمایید:

facebook.com/javanim 

oruspu numarasi canli sohbet numaralari sohbet hatlari telefonda sohbet telefonda sex sohbet numaralari arac muayene dava sorgulama trafik ceza sorgulama isimden numara sorgulama bilinmeyen numaralar