آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم چاپ
نوشته شده توسط جوان   
جمعه, 07 مرداد 1384 09:03
تعداد بازدید :4464

اين مقاله سخن كوتاهي است درباره جوانان و جامعه جوان و نوجوان در كشور ايران.

انسان زميني موجودي است كه به طور كلي از دو بعد تشكيل شده است . يكي بعد مادي و جسماني و ديگر معنوي و روحاني و مفهوم حيات فردي انساني در اين كره خاكي ، ارتباط و تعلقي است كه بين اين دو جنبه وجود او برقرار مي شود و تكامل مي يابد . بنابر اين شادابي و طراوت و سرور و نشاط و ترقي و پيشرفت يك انسان در اين جهان مستلزم بروز اين خصائص در ابعاد مادي و روحاني او است . جسم انسان مانند بلور است و روح انسان مانند نور . همانقدر كه بلور بدون نور ارزش دارد ، به همچنين جسم بي روح و يا داراي آن ولي پژمرده و ناتوان ،اهميت دارد و اين حالت اخير، به حقيقت ،  مصداق حال اكثريت جوانان كشور مبارك ايران است . نسل جوان ايران شايد از لحاظ مادي غنا و آسايش اندكي داشته باشد ولي به يقين از لحاظ روحاني و معنوي اين ميزان به مراتب كمتر و پائين تر است و در مقايسه با كثرت جمعيت جوان ايران ،نزديك به صفرو اين، غم انگيز است و درد آور . سخنان مسؤلان و يا هر گونه كلام ديني كه گفته مي شود ، روح ندارد و براي جوان امروزي مثل الفاظي است بي معني . آن كلامي كه مي بايست مائده روحش باشد و سبب اهتزاز و سرور آن ، امروز همچون صوت نوار پوسيده اي است كه مكرر الفاظي تكراري و تهي از مفهوم را به گوش مي رساند و جوان هم يا بي اعتنا از كنارش مي گذرد و يا از فرط خشم و انزجار صدا را خفه مي كند و يا همچون افرادي اندك ولي دون و فرومايه براي جلب منافع شخصي خود ، مصلحت مآبانه به آن گوش مي دهد و يا همچون عده اي اقل از قليل ، نااميدانه هنوز در آن به جستجوي روح حيات مي گردد . آيا اين سزاوار نسل جوان ايران است ؟ مگر نه اينكه اين قوم ايراني در گذشته ايام به خصلت حقيقت جويي و آئين يكتا پرستي مشاربالبنان و زبانزد خاص و عام بوده اند و نفحه خوش راستي و حقيقت پرستي شان كه از گذشته هاي دور بر جاي مانده است هنوز هم مشام جان هر پاك دل منصفي را نوازش مي دهد و روحش را به اهتزاز آورده و سبب افتخار او مي گردد ؟ پس چرا حال اينگونه شده است ؟ به راستي دواي درد اين رخوت و خمودت  و اين ضيق و تنگي و تيرگي كه بر روحيات قشر عظيمي از جوانان اين سرزمين مستولي شده است ، چيست ؟ آيا تجديد خاطرات ديرين و ياد آوري عظمت خرم روزگاران خوش پيشين و بازگشت به آن است و يا  پيروي از تمدن غربي و تمسك به آئين خودپرستي و ظواهر آن ؟ و يا اينكه درك حقيقت عظيم ديگري است كه مصداق اين بيت زيباي شاعر والامقام شيرازي است ؟ :

       سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد          وآنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد  

در ادامه سخن چند نكته از آموزه هايي كه شايد داروي دردهاي اين نسل نااميد است ذكر مي گردد ، باشد كه خوانندگان عزيز به چشم انصاف در آن بنگرند تا اگر مقبول افتاد ، به كمك آن بتوانيم همه با هم، با اتحاد و اتفاق در دميدن روح مجدد حيات به ايران عزيز و احياي نسل جوان آن قدم مثبت و مؤثري برداريم . به نظر من چنين مي آيد كه نخستين دارو براي مداواي اين رخوت و پژمردگي ، تحري حقيقت است يعني جستجوي حقيقت كه از لوازم ذاتي روح انساني است و فقدان آن علت ايجاد رخوت و خمودت و پژمردگي است  .  جوان امروز شديدأ نيازمند وتشنه آن است كه بتواند آزادانه به جستجوي حقيقت پردازد و آن را با فكر و انديشه خويش بيابد و بشناسد نه آنكه ديگران برايش بگويند و تفسيركنند .

ولي متأسفانه شرايط حاكم بر ايران به گونه اي است كه هر ندا و آوايي كه مخالف و مغاير اعتقادات عده اي از رهبران ديني و يا صاحبان قدرت سياسي باشد سركوب مي شود وخاموش مي گردد . في المثل آيا اگر به راستي كسي حقيقت جديدي  را در جايي غير از دين مقدس اسلام هم بيابد اجازه بيان آن را دارد ؟  و يا آيا شرايطي فراهم مي شود كه در آن حقيقت جويي را  بيش از  حقيقت ترويج كند ؟ مگر نه اين است كه خداوند متعال به هر انساني عقل و دانش و هوش عطا فرموده است تا همواره تحري حقيقت كند و به ديگران نيز در اين سبيل ياري دهد  و خدمت نمايد ؟ پس مي توان گفت كه اين خصيصه روحانيه يعني تحري حقيقت يكي از ضروري ترين نيازهاي نسل جوان امروزايران است اما متأسفانه و با كمال حيرت و حسرت و افسوس بايد گفت كه به دليل آنكه رهبران و مسؤلان در توجيهي كه از دين دارند و خرافاتي كه به آن اضافه كرده اند و در ظن و گمان ناشي از آن ،ابوابي براي آب و نان يافته اند كه البته با ظهور حقيقت و گسترش آن همه را از دست خواهند داد؛ لذا نه مي فهمند و نه تمايلي دارند كه خصيصه مباركه تحري و جستجوي حقيقت را تشويق نمايند و علاقه اي هم ندارند ميداني بگسترانند كه آدميان و علي الخصوص جوانان در آن جولان دهند ،  بلكه شديدأ از چنين اقدامي در هراسند و به هر نحو و قيمت كه باشد با آن مخالفت مي كنند و پيشرفتش را سد مي نمايند . آري اوراق تاريخ گواه است كه اينان همواره هر عقيده جديد و بديعي را كه در ايران ظاهر شده ،  به هر نحو ممكن سركوب نموده و با آن شديدأ مخالفت ورزيده و در انظار مردم عزيز ايران آن را بد و زشت و دروغ و انحرافي و گمراه كننده جلوه داده اند تا مردم بترسند و نزديك نشوند و نشناسند ولو آنكه حقيقت محض بوده باشد .

دومين دارو اينكه دين بايد مطابق با علم و عقل باشد . مگر منشأ علم و دين ، هر دو از خداوند نيست ؟ پس چرا در بسياري از مواقع ، مراسم و مناسك دين رايج امروز با نيازهاي انسان فعلي و بويژه جوان امروزي و پيشرفتهاي علمي مطابقت نمي كند ؟ مگر دين و علم دو نظام مستقل اما مكمل يكديگر نيستند ؟ مگر مثل دو بال يك پرنده نيستند ؟ پس اين شكاف فاحش كه در ذهن جوان امروز ميان علم و دين وجود دارد به چه علت است ؟ چرا دين نمي تواند نياز اين نسل را بر آورده نمايد و او را شاداب و پر نشاط و مسرور بسازد و از تعصبات كور كورانه و تقاليد جاهلانه كه حاصلش جز جنگ و ويراني و دماري كه امروزه بسيار به چشم مي خورد نيست ، او را محفوظ نگاه دارد و از دروغ گفتن و غيبت كردن و فساد و فحشاء و رشوه دادن و كلاه برداري و دزدي كردن و ... كه فراوان وجوددارد، او را صيانت كند ؟ اگر چنين رذائل شيطاني ناباورانه و بي حد و حساب ازدياد يافته است معلوم مي شود كه از طرف ديگر، فضائل انساني همچون صداقت ، عفت وعصمت ، عدالت و امانت و ... تأثيرش در ميان مردم كم شده است و از زندگي روزمره به تدريج محو گشته است و اين خود نشانه ضعف دين در اين زمان و سستي اركان آن مي باشد و اين كه روح و نفوذ خود را از دست داده است و مسؤلان به ظاهر آراسته و به باطن كاسته هم به پوسته آن چسبيده اند و از آن نفع مي برند و نمي خواهند بپذيرند كه دين هم مثل هر پديده ديگر در اين عالم ، تغير و تحول مي يابد  و فصل بهار و تابستان و پاييز و زمستاني دارد و بعد از هر زمستان آن ، بهاري جديد مي شكفد و آفتابي تازه مي دمد وليكن آنان كه در خواب زمستاني خود به سر  مي برند و جاي خود را گرم و راحت يافته اند و ميلي به بيداري ندارند بهار جديد را انكار مي كنند و آن را دروغ مي پندارند . آري دين بايد مطابق با علم و عقل باشد و دين بايد سبب الفت و محبت باشد و اين دو اصل ، اساسي و ضروري مي باشند و جوان امروزي شديدأ به چنبن ديانتي نياز دارد تا حيات بخش روحش باشد كه در فقدان آن آرام آرام خواهد مرد ولي اكر آن را بيابد و بشناسد حياتي دوباره خواهد يافت و نيازهاي روحاني و ذهني اش برآورده خواهد شد زيرا چنين ديانتي ناگزير نظام اجتماعي و اقتصادي اش را متناسب با شرايط جهان امروز كه با سرعتي خيره كننده به سوي وحدت و يگانگي پيش مي رود شكل مي دهد و عالم انساني را به سوي آنچه كه پروردگار مهربانش براي سعادت و خوشبختي ان خواسته است هدايت مي نمايد . اما از شروط اساسي تحقق اين امور همان است كه در فوق ذكر شد يعني آنكه جوان بتواند تحري حقيقت كند و از خداوند كمك بخواهد تا آنكه بيابد و بشناسد و بر پايه هاي محكم عشق و ايمان، حيات جديد خود را بنا نمايد و به سوي آينده اي روشن و معلوم و پر سرور قدم بر دارد و با اطمينان به پيش رود و از زندگاني اش لذت برد ولي هم اكنون و در حال حاضر اين گفته حقيقت و مصداق حال نسل نوين ايراني است :

                            آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم .

افزودن جدید
نوشتن نظر
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 
 
:angry::0:confused::cheer:B):evil::silly::dry::lol::kiss::D:pinch:
:(:shock::X:side::):P:unsure::woohoo::huh::whistle:;):s
:!::?::idea::arrow:
 
کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."