آمار سایت

مندرجات : 733
تعداد نمایش مندرجات : 4824770
بازديدکنندگان : 3669071

عضویت در خبرنامه

خواندنیهای جدید

اجتماع و اقتصاد

هرگز با خودت قهر نكن
ارزش انساني
درس هاي زندگي
يك طنز از ايتالوكالوينو
هنر خوب زندگي كردن
راستگويي ايرانيان به زير40درصد رسيده است
آنسوی رنگین کمان
و انها چه زشت بزرگ مي شوند
جوانان ايرانی و جامعه در ورای پرسشنامه ها
زير ۱۸ ساله های ايران: اين جمعيت ۲۷ ميليون نفری
نجواهایی که فردا فرياد شود ....
تصويب قطعنامه عليه ايران در پارلمان اروپا
اجتماع و اقتصاد
دوست داري جاي چه كسي باشي؟ چاپ پست الكترونيكي
مقالات شما
پنجشنبه, 19 دی 1387 09:00

همیشه یک موضوع انشای مدرسه این بود:

دوست دارید به جای چه کسي باشید؟

يك نفر می گفت دوست دارم به جای دکتر سر كوچه مان باشم که بیماران را شفا می دهد و کودکان را از مرگ نجات. مادران را برای بچه ها حفظ می کند و پدران را برای خانواده هایشان.

دیگری می گفت: آرزو دارم جای خانم معلم باشم که به قول مولا علی(ع) هر کس کلمه ای به من آموخت، مرا بنده ی خود کرد.

ادامه مطلب ...
 
آيا من همانم كه بايد باشم؟ چاپ پست الكترونيكي
مقالات شما
نوشته شده توسط ورقا-م   
دوشنبه, 09 دی 1387 02:29

شب عید است، چه کریسمس و چه نوروز و چه عید چینی ها. ایرانی باشی، اروپایی باشی یا چینی اگر به خیابان برای خرید شب عید می روی، اگر از بالای برج میلاد، یا نمی دانم هر جای بلند در شهرت به پایین نگاه کنی انسان های کوچکی را می بینی که خود نیز نمی دانند چرا در این شلوغی برای خرید به بیرون آمده اند و چه چیز برای خرید ترغیبشان کرده است. فقط می خواهند بخرند و بخرند و بخرند. آیا نیازی ضروری دارند؟ و یا اینکه صرفا خریدشان جنبه تجملی دارد؟!

ادامه مطلب ...
 
در خيابان.... چاپ پست الكترونيكي
مقالات شما
جمعه, 22 آذر 1387 14:43

در خيابانم و به چهره ي انسانها مي نگرم. مي خندند ولي غمگينند. به ظاهر شادند و در باطن خسته. نقاب بر چهره دارند و دنبال نان هستند. قلبم فشرده است. اين آدمها چه مي خواهند؟ براي چه اين گونه سخت در تلاشند؟ براي بدست آوردن روزي؟ پس چرا در پايان اين چنين مغمومند و افسرده؟ گويي اميد از اين ديار رخت بر بسته است . شايد اميد لبخند كوچكي باشد بر لبان آدمي .

آيا دست نيافتني است يا ما آن را از خود دريغ مي كنيم؟

ادامه مطلب ...
 
هوا بس ناجوانمردانه سرد است چاپ پست الكترونيكي
مقالات شما
شنبه, 02 آذر 1387 08:43

پاهاي ضعيفش به سختي سنگيني تنش را تحمل مي كرد

آرام آرام راه مي رفت، انگشتان پايش ديگر حس نداشت، ديگر حس نمي كرد كه جلوي كفشش باز است و به زمين و زمان مي خندد !!!

به آرامي نفس مي كشيد و هر نفس ديواري از بخار در جلوي صورتش به وجود مي آورد

دستانش را به جلوي دهانش مي آورد و ها مي كرد تا كمي از گرماي مانده در سينه اش را خرج انگشتاني كند كه از سرما كرخت شده اند.

نگاهي به زير پايش كرد برگهاي خيس پاييزي هم انگار ديگر با او همدردي نمي كردند و ديگر صداي خش خش آنها هم شنيده نمي شد،

سرش را بلند مي كند چراغ مغازه اي را مي بيند كه روشن است، شيشه هاي مغازه بخار كرده است. در را باز مي كند.

آقا واكسيه، آقا كفشاتون رو واكس بزنم،

صاحب مغازه كه دارد تلويزيون نگاه ميكند بدون اينكه حتي نگاهش كند مي گويد:

نه، نياي تو، مغازه را تازه تميز كردم؛ در رو هم ببند كه سوز مياد،

پسرك نااميد در را مي بندد، شيشه هاي مغازه هنوز بخار دارد، ولي انگار دارد به حال او گريه ميكند،

ادامه مطلب ...
 
نجات غریق چاپ پست الكترونيكي
مقالات شما
چهارشنبه, 22 آبان 1387 08:12

روزگاری در روستایی با تعدادی از دوستان هم سالم به کنار رودخانه ای رفتیم. جایی مناسب از آن را که کمی گود تر بود انتخاب کردیم و لباس هایمان را در آوردیم و از روی بلندی کنار گودال به درون آن شیرجه زدیم. من اندکی شنا می دانستم و  می توانستم خودم را روی آب نگهدارم. در این اثنا یکی از آن دوستان هم که هنوز در آب نیامده بود آماده شد و در گودال شیرجه رفت. لحظات اول اوضاع عادی به نظر می رسید؛ اما بعد از چند لحظه دیدم آن دوست دارد مرتب به زیر آب می رود و بیرون می آید. خیلی زود متوجه شدم که  دارد غرق می شود. کس دیگر در آب یا بیرون از آن نبود که بتواند به او کمکی کند. بناچار دل به دریا زدم و به قصد کمک به طرفش رفتم. به محض این که دستش بدنم را لمس کرد، با تمام قوا مرا گرفت و بـه زیـر آب فـرو برد تا خود ش بالا بیاید. زیر پنچه های او گیر کرده بودم و کم کم نفسم داشت تمام می شد. در ابتدا سعی کردم طاقت بیاورم، ولی بعد از لحظاتی وضعم وخیم شد و به شدت ترسیدم. با تمام نیرویی که داشتم دستهای او را کنار زدم و توانستم سرم را از داخل آب بیرون بیاورم و نفسم را تازه کنم. در این کش و واکش ها، به کنار گودال رسیده بودیم و با کمی هل دادن من و کشیدن بچه ها، توانستیم او را به کنار آب بياندازيم. دیگر رمقی نداشتم. روی زمین افتادم و او هم در کنار آب روی شن ها افتاد. حالا دیگر همه ی بچه ها متوجه ی قضایا شده بودند و به کمک شتافتند و او را به قسمت بالای گودال کشیدند و سرازیرش کردند و مقدار زیادی آب از داخل شکمش بیرون ریخت و بعد از دقایقی نفسش بالا آمد.

ادامه مطلب ...
 
مطالب بیشتر...
<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدي > پايان >>

صفحه 6 از 23

اعلانات

1-آدرس سایت: http://www.javanim.org 

 

همچنين خود جوانان عزيز بايد در پرورش و اصلاح مفاهيمي كه به نظرشان ناقص يا نادرست است اقدام كنند؛ البته با رعايت ادب و احترام نسبت به نويسنده يا هر فرد يا گروه ديگري؛ تا انشاء الله مطالبي كه مطرح مي شود آموزنده و مفيد باشد

2-ارسال عكس: دوستان عزيز مي توانندعكس هاي مناسب اين سايت را ازطريق ايميل زيربراي ما ارسال نمايند.عكس ها توسط خودشما تهيه شده باشد:

lover.loyal@gmail.com

3-مقالات وخواندني هاي مناسب رااز طريق «ارسال نوشته هاي شما» براي ما ارسال نماييد.درج يك خواندني از منبعي ديگر در اين سايت به معناي تأييد صحت آن مطلب يا تأييد منبع آن نيست؛ بلكه هدف، صرفاً توجه به مواردي است كه ممكن است وجود داشته باشد و استمداد از افكار و ايده هاي جوانان در جهت رفع مشكلات احتمالي و استفاده از امكانات و موقعيت هاي مثبت اجتماعي

 

4- لطفاً مقالات و مطالب خواندنی خود را که مناسب این سایت می دانید از طریق گزینه ی ارسال مطالب فوق برای ما ارسال دارید تا در سایت منتشر گردد و مورد استفاده ی همه ی کتربران قرار گیرد. 

5-مطالب جوانیم و نظرات و دیدگاه های دوستان را از طریق صفحه ی فیس بوک جوانیم با آدرس زیر دنبال نمایید:

facebook.com/javanim 

oruspu numarasi canli sohbet numaralari sohbet hatlari telefonda sohbet telefonda sex sohbet numaralari arac muayene dava sorgulama trafik ceza sorgulama isimden numara sorgulama bilinmeyen numaralar